|

دفتر شعر پریسا ( دلتنگ )

دلتنگ

 

گريه اين گريه اگر بگذارد
با تن كاغذ خسته  اين بار سخن دارم
ميخواهم از اوج غزل گويم
اما درفتح غزل بيمارم
فتح معراج غزل كافي نيست
قافيه در دل شكسته است
لازم نيست
مينويسم همه ي  هق هق  شبهايم را
تا بداني كه سكوتم  همراهيست
به حريم خلوت  دستانم
اين ساز شكسته آشنايست
مينويسم از  ستاره از شب و ماه
كه برايم به همان  زيبايست
خسته ام از كوچه اي  درهم
پيچك كوچه ها پيچيده درمن
امشب  گرچه دلم تنگ است
باز هم آهنگم  آخرش خوش آهنگ است
هيچ دوست ندارم فكر كني
باز هم پريسا دلتنگ است
من اگر دلم تنگ شود حرفي نيست
اين روزگار پيش ميايد
گاهي  دلتنگي هم آهنگ است
تن كاغذ دگر جاندارد
ببين همش خش دار شد و ناله دار است
گناه دارد برگه كاغذهم
ننويسم تا آخرش هم بدون تيزي قلمم
نشود آلام درد و آه در آهنگم

 


نوشته شده توسط پریسا در 22 آبان 1386 ساعت 01:08
نوشته هاي پيشين
:: توجه :: برای مشاهده هر پوشه یا مطلب کافیست بروی عنوان آن کلیک نمائید تا باز یا بسته شود
صفحات: