
باران
باران مي بارد امشب
دليل اشك نيست
باران مي بارد امشب
دلم آفتابي است از شب
گريز از حاشيه ها
زيگزاگ وار راه مي رود
شكسته سكوت را
هم نواي آهنگم
آسمان نگاه مي كند خيره
دلش را داده به من
نرم وآهسته اگر ببارد
آرام رهگذر باران مي شوم
چقدر باران زيباست
پشت شيشه اتاقم در مي زند
باران آرام و زيبايي بود
كوتاه و زودگذر بود
فرصت نشد رهگذر شوم
آخ كه چترم نبود
اگر مادر هواسش به من نبود
بدون چتر مهمانش مي شدم
آخر بارانش طوفاني كه نبود مادرم!
!? چتر براي چه بود امشب
سقف چترها سیاه است
درک کن !
اگر يك بار ديگر بباري
قول ميدهم چتر به دست بيايم هر شب
به مادر مي گويم پريسا با چتر رفت
اما بازش نخواهم كرد
چترها سیاه هستند
بگذار حسش کنم
|+|
نظرات (0 )
نوشته شده توسط پریسا در 11 فروردين 1387 ساعت 07:11
